تبلیغات
my little pony - داستان.....
Instead of success in a base I hate, I prefer to loose in a base I enjoy

داستان.....

سه شنبه 28 دی 1395 07:16 ب.ظ

джн”дѕе : pink wind
روزی توایلایت داشت از راهی رد میشد که فلاترشای رو دید.
توایلایت:فلی؟ دنبال چیزی میگردی؟؟؟
-امممم تو انجل رو ندیدی؟؟
-نه...گمش کردی؟؟؟
-همه چی گم شده...
-اااا...یعنی چی؟؟؟
-یعنی صبح پینکی هم اومده بود میگفت گامی رو ندیدی؟
رریتی هم دنبال یه پارچه گرون قیمت میگشت...
کلاه اپل هم گم شده بود...
-اه چه بد...صبر کن الان اسپایک رو صدا میزنم:اسپایک...اسپااااااااک کجایی؟
-یخورده بغلتو نگا کن...
-ا اینجایی؟
ولی تا سرشو برگرداند فلاترشای غیب شده بود...




ادامه بدم یا نه؟؟؟+چند تا اسم پیشنهاد بدید تا برا داستان بذارم :/





дў—«  ѕж” «д Рбг: نظرررررررررر
 «—нќ «—”«б: چهارشنبه 29 دی 1395 05:52 ب.ظ